قصه بلوهر و یوذاسف (صفحه ۴)

در ذکر تمثیلاتی که مشتمل است بر توضیح عیب های بسیار از دنیا

📚 نقل از کتاب عین الحیات
علامه مجلسی رحمت الله علیه

⬅️ و اما آنچه گفتی – ای پادشاه – در ضایع گردانیدن من اهل خود را و ترک کردن ایشان، خطا گفتی.
من ضایع نگردانیده‌ام خود را، و ترک ایشان نکرده‌ام.
بلکه پیوند کرده‌ام با ایشان، و از هر چیز بریده‌ام برای ایشان.

ولیکن مدتی بر دیده من پرده جهل و غفلت آویخته بود و گویا دیده مرا به سحر و جادو بسته بودند.

اهل و غریب را از یکدیگر نمی‌شناختم و دوست و دشمن خود را نمی‌دانستم.

پس چون پرده سحر از پیش دیده من برخاست و دیده من صحیح و بینا گردید، تمیز کردم میان دوست و دشمن، و یار و بیگانه،
و دانستم که آنهایی را که اهل و دوست و برادر و آشنا می‌شمردم، جانوران درنده‌ای بودند که همگی در مقام اضرار من بودند و همت ایشان بر دریدن و خوردن من مصروف بود.

ولیکن مراتب ایشان مختلف بود در ضرر رسانیدن به حسب اختلاف قوت و ضعف.
پس بعضی مانند شیر بودند در تندی و شدت، و بعضی مانند گرگ بودند در غارت کردن، و بعضی مانند سگ بودند در فریاد زدن، و بعضی مانند روباه بودند در حیله و دزدی.
پس همگی را مقصود، اضرار من بود، لیکن از راههای مختلف.

⬅️ ای پادشاه به درستی که تو با این عظمت که داری از ملک و پادشاهی و بسیاری فرمانبران از اهل و لشکر و حوالی و حواشی و اطاعت کنندگان، اگر نیک نظر نمایی در حال خود، می‌دانی که تنها و بیکسی و یک یار و دوست نداری از جمیع اهل روی زمین.

زیرا که می‌دانی که جمعی که فرمانبردار تو نیستند از جمیع طوایف، دشمن تواند؛ و این جمعی که رعیت و فرمانبردار تواند، حشوی چندند از اهل عداوت و نفاق که دشمنی ایشان مر تو را بسی زیاده است از عداوت جانوران درنده، و خشم ایشان مر تو را از طوایف دیگر که مطیع تو نیستند بیشتر است.

پس اگر نیکو تامل نمایی و نظر کنی در حال جمعی که یاری دهندگان و خویشان تواند، می‌یابی که ایشان جمعی‌اند که کار تو را می‌کنند برای مزد، و همگی در مقام این‌اند که کار را کمتر کنند و مزد را بیشتر بگیرند.

و چون نظر نمایی به مخصوصان و خویشان بسیار نزدیک خود، گروهی را می‌یابی که تو جمیع مشقت و زحمت و کار و کسب خود را برای ایشان بر خود گذاشته‌ای، و نسبت به ایشان به منزله غلامی گردیده‌ای که آنچه کسب کند قدری مقرر به آقای خود دهد،
و با این حال هیچ یک از ایشان از تو راضی نیستند هرچند جمیع مال خود را بر ایشان قسمت نمایی.

و اگر مقرری ایشان را از ایشان بازگیری، البته با تو دشمن خواهند شد. پس معلوم شد تو را – ای پادشاه – که بیکس و تنهایی، و بی‌مال و اسبابی.

⬅️ و اما من:
پس به درستی که صاحب اهل و مال و برادران و دوستانم که مرا نمی‌خورند، و برای خوردن مرا نمی‌خواهند. من دوست ایشانم و ایشان دوست من‌اند و هرگز دوستی میان من و ایشان برطرف نمی‌شود.
و ایشان ناصح و خیرخواه من‌اند، و من ناصح و خیرخواه ایشانم،
و نفاق در میان من و ایشان نیست. ایشان به من راست می‌گویند، و من با ایشان راست می‌گویم، و دروغ در میان ما نمی‌باشد.

و یاری یکدیگر می‌کنیم، و دشمنی در میان ما نیست، و در بلاها یکدیگر را فرو نمی‌گذاریم.

طلب می‌نمایند خیر و خوبی را، که اگر من با ایشان طلب نمایم خوف آن ندارند که من بر ایشان غلبه کنم و خیر ایشان را از ایشان بازگیرم و به تنهایی متصرف شوم، بلکه آن خیر به همه می‌رسد بی‌آن که از دیگری کم شود.

و آن خیر، سعادت اخروی است و به این سبب در میان ما و ایشان فسادی و نزاعی و حسدی نیست.

ایشان برای من کار می‌کنند و من برای ایشان کار می‌کنم و به سبب اخوت و برادری ایمانی که هرگز برطرف شدن ندارد.

و این یاری از میان ما هرگز زایل نمی‌گردد.

اگر من گمراه شوم هدایت من می‌کنند،
و اگر نابینا شوم دیده‌ام را نور می‌بخشند،
و اگر دشمنی قصد من کند حصار من‌اند،
و اگر تیری به سوی من آید سپر من می‌شوند،
و یاری دهندگان من‌اند اگر از دشمنی ترسم.

من و ایشان در فکر خانه و مسکن نیستیم و خواهش آن را از دل به در کرده‌ایم، و ذخیره‌ها و اسباب دنیا را ترک کرده‌ایم و برای اهل دنیا گذاشته‌ایم.
پس در کثرت مال با کسی نزاع نمی‌کنیم، و بر یکدیگر ظلم نمی‌کنیم، و دشمنی و حسد و عداوت که لازم دنیاست از میان ما برخاسته است.

پس این جماعت‌اند – ای پادشاه – اهل و برادران و خویشان و دوستان من، که دوست می‌دارم ایشان را، و از دیگران قطع کرده‌ام و با ایشان پیوند کرده‌ام،
و ترک کرده‌ام جماعتی را که به دیده جادو رسیده به ایشان نظر می‌کردم، چون ایشان را شناختم و سلامتی جستم در ترک ایشان.

 

ادامه دارد …

خروج از نسخه موبایل