
⬅️ شه دین گفت به تن زخم مرا مرهم ازوست
شکر او را که مرا عهد و وفا محکم ازوست
غمی ار هست مرا شادم از آن کان غم ازوست
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
🔘 عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
بسی از مرگ عزیزان شده کارم مشکل
دل بجز کشته شدن نیست به چیزی مایل
شور عشقی که مرا در سر و شوقی است به دل
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
🔘 آنچه در سرّ سویدای بنی آدم ازوست
شوق جان باختنم شاهد خوش میثاقی است
بگذرم از سرِ سر، کین روش مشتاقی است
تا مرا نام حسین است و به تن جان باقی است
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
🔘 به ارادت بکشم درد که درمان هم ازوست
گفت اگر بر سر من تیر چو باران بارد
یا فلک داغ عزیزان به دلم بگذارد
باده از مصطبه عشق مرا خوش دارد
غم و شادی بر عاشق چه تفاوت دارد
🔘 ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
تیر عدوان به کمان ها همه در زه باشد
زخم پیکان به تنم از که و از مه باشد
نظر دوست چو بر من متوجه باشد
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
🔘 خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست
📓 « دیوان وفایی »
▫️ مخمس مصیبت
