توحید خداوند در عمل راه رسیدن به درک واقعیتها
فرمایشات عالم ربانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی علیه

⬅️ [انسان باید] به «کُلُّ شَیْءٍ قائِمٌ بِه»
(همه چیز قائم به وجود اوست)
توجه کند، این را همیشه به
کار بزند، ایمان داشته باشد
▫️هر عملی که انسان میخواهد انجام
دهد که اطلاق وجود بر آن می شود
این یک شیء است پس در واقع
همه چیز را از خدا می بیند
همه جا خدا را می بیند
بلایی نازل شود از وی می بیند
دفعش را از وی می خواهد
خطاب به حضرت موسی(ع) شد که
هنگام نزول بلا مثل بچه ای که
مادرش وقتی او را تنبیه می کند
خودش را توی بغل مادر می اندازد
تو نیز اینگونه باش، وقتی می بینی
بلا از طرف من است به خودم پناه ببر
⬅️ [انسان باید] واقعا
موحد باشد نه با حرف
مثلا الآن که حرف می زند
این لسان که حرف می زند
به اراده خدا حرکت میکند
این را متذکر باشد،
آن وقت ببیند که [این تذکر] چقدر موثر می شود و حقایق
را آنگونه که هست می یابد
⬅️ نه اینکه به خود با واهمه چیزهایی
را تلقین کند بلکه مییابد با « یقین »
مثلاً کارهایی را میبیند که برای
دیگران ظاهرش شر است ولی
آنقدر خیر در باطنش هست
⬅️ در هر چیز انسان دقت کند
می بیند همه اش درست است
با یک تیر هزار نشانه رفته
چقدر قرآن شریف اشاره به تدبر و
تفکر کرده، تفکر در همه امورات
که[عالم] یک مدبر بیشتر ندارد
صدتا سلطان سلطنت کنند قدرت مال
یکی است و بقیه اش نمایش است
مثل فیلم های کارتونی
⏪ سؤال:
راه رسیدن به این واقعیت که
[با یقین] بیابد چیست؟
💠 جواب:
راهش همان بندگی است، خود خدا
باید بدهد، باید یقین در او ایجاد شود
یعنی قلب از کدورات طبیعت پاک بشود
از طبیعت پا بیرون بگذارد
چون واقعیات از پایین دیده
نمیشود، از بالا دیده میشود
⬅️ مثلاً
شما بخواهید
« کوچکی این دنیا »
را ببینید باید یک جور بالاتر
بروید تا کوچکی آن را ببینید
یک ساختمان را از پایین نگاه کنید
چقدر بزرگ به نظرتان می آید
کلاهت می افتد، اما همه ی
اینها را از بالا نگاه کنی
یک ذره است
از توی هواپیما آنرا ببین
ساختمانهای چند طبقه مثل یک سری
قوطی کبریت کنار هم و خیابان های
شهر مثل یک خط روی نقشه است
و بقیه هم مثل مورچه
⬅️ و همه ی دنیا همین طور است که
اگر انسان از عالم عِلوی و از عالم عقل
که از همان عالم عِلوی است به دنیا
نگاه کند همه عالم همین جور
می شه، به همین کوچکی
است
برعکس آن
هرچه از پایین نگاه کنی
هر چه پایین تر روی
بلندتر و بزرگتر به
نظر میآید…
⬅️ « بندگان خدا »
آن ها که خداوند قلبشان را به
نور ایمان منور کرده همین طورند
آن ها از بالا نگاه می کنند، عالم
را می بینند هیچ چیز است
ما از پایین نگاه می کنیم:
می بینیم
«اوه! چه خبره؟! خوشا به حالش،
چه خانه ای؟! چقدر مجلل و…؟!»
بندگان خدا با نظر عقل همین خانه را
آخرش را، یعنی فنایش را می بینند
⬅️ همه امورات اینطوری است
وقتی انسان از طبیعت رفت بیرون
از ظلمات طبیعت خارج شد به وسیله ی
« ریاضت و عبادت و تضرع و التجا »
[ می بیند که این دنیا هیچ چیز نیست ]
البته هر کسی یک راهی دارد که باید
پیدایش کند، آن راهی که برای همه
هست مجاهده با نفس است این
تکلیف عمومی است
و در عین حال که تکلیف عمومی
است هر کسی اگر که این [تکلیف] را
عمل کرد راه خودش را پیدا میکند
⬅️ بهر حال وقتی انسان از طبیعت رفت
بیرون، وقتی از بالا نگاه کرد طبیعت را
می بیند که این دنیا هیچ چیز نیست
اما وقتی فقط از توی آن نگاه می کند
آن را همه چیز می بیند، بسان یک
کرم توی یک سیب که از همان
اول درون آن خلق شده و
پرورش یافته، به این
کرم هر چه بخواهی
حالی کنی که بیرون این
سیب چه خبرهاست باور نمیکند
کما اینکه
طفلی که در رحم مادر است
نیز همانطور است، تمام عالم
جمع شوند، بخواهند حالی اش
کنند که جایی هست دنیایی هست…
چنین و چنان، اصلا نمی تواند
تصورش را بکند و قبول کند
اما وقتی آمد بیرون…
⬅️ انسان نیز همین طور است
تا افکارش متمرکز در این طبیعت
و دنیاست، چاره ای نیست که اهمیت
می دهد به آن زندگی اش و لذّاتش
که مستش میکند
اما اگر از بالا نگاه کرد قضیه
فرق می کند
داستان بلوهر و یوذاسف [ در عین الحیات ] در قضیه پادشاه کافر و وزیر مسلمانِ عاقل
که تاسف دائم بر کفر پادشاه می خورد
و همیشه مترصد بود که یک زمانی
او را متنبه کند، اشاره به این
موضوع نموده است
#فرمایشات_متنی ۲۹



