داستان خارج کردن تیر از پای امیرالمؤمنین (ع) در نماز
فرمایشات عالم ربانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی علیه

▫️برگرفته از سخنرانی
( ۸ محرم ۶۱ قسمت دوم )
⬅️ مولای متّقین امیرمؤمنان صلوات الله علیه
شبی ۱۰۰۰ رکعت نماز میخواند
از نماز لذت می برد به قدری که آن داستان
عجیب و غریب که تیر به پای مبارکش خورده بود
پیکان در پای علی فرو رفته بود
آن زمان، وسایل بی هوشی که نبود
هر وقت می خواستند جراحی کنند
پا را بشکافند ، تیر را دربیارند
علی( ع) طاقت نمی آورد
خدمت پیغمبر(ص) عرض کردند که
یا رسول الله داستان از این قرار است
_ پیغمبر(ص) علی (ع) را میشناسد _
فرمود بروید در حالیکه علی (ع)
سر بر سجده گذاشته در نماز
آن وقت از پایش دربیاورید
آمدند همین کار را کردند….
⬅️ چون وقتی
علی علیه السلام به نماز می ایستاد
دیگر ماسوی را نمی شناخت
ماسوی یکی هم خود اوست
خودش را هم فراموش می کرد
این « محبّت » به اینجا می رساند
و هر چقدر معرفت زیاد شود
محبت زیاد می شود
« محبت » از آثار « معرفت » است…
اگر نسبت به خدای متعال هم
انسان فکر کرد و فهمید که :
تمام خیرات از طرف اوست
محبّت پیدا می کند
بلا را غیر خدا از تو دور نمی کند
محبّت پیدا می کنی
ما چون فکر نمی کنیم
از خدا دوریم
اصلا نمی فهمیم که
آنچه به ما می رسد از خداست
به واسطه ی اهل بیت (علیهم السلام)
و به واسطه ی اولیایش رحمت او
بر ما نازل می شود …
⬅️ علی علیه السّلام
سر به سجده گذاشت پا را شکافتند
تیر شکسته را از پا درآوردند…
ابداً مولا پایش را حرکت نداد
نماز تمام شد…
[حضرت] سؤال کرد از خون هایی که آنجا ریخته
عرض کردند یا امیرالمؤمنین در پای شما
تیری بود در آوردیم
قسم می خورد حضرت که
من التفات نکردم
اصلا متوجه نشدم که
تیر از پای من در آوردید
⬅️ این انتهای سیر بشر است
که ما اونجا البته راه نداریم اینقدر…
لکن
لااقلّ می توانیم آثارش را داشته باشیم
اقلاً می توانیم وقتی به نماز می ایستیم معذّب نباشیم…
اگر بنده ای به نماز ایستاد از نماز ناراحت بود
این باید بداند که بین خود و خدا
یک خرده حسابی داره
وضع ناجوره
فکری به حال خودش بکند
و الا بعضی از عرفا گریه می کردند که
اگر در بهشت نماز نباشه ما چه بکنیم؟
آنقدر از نماز لذت می برند
#فرمایشات_متنی ۸۹



