
⬅️ هر که در بزم عزای شاه بیسر مینشیند
سر به زانو بهر نور چشم حیدر مینشیند
هر کجا نام حسین باشد مکدر مینشیند
🏴 با بتول و احمد مرسل برابر مینشیند
کرد خلقت تا خدای لم یزل نور جنابش
از میان دوستان خویشتن کرد انتخابش
وعده داد از دادن سر، شاهیِ یومالحسابش
هر که نوشد آب یاد آرد از لبهای کبابش
🏴 روز محشر در کنار حوض کوثر مینشیند
هر کجا گردد اساس ماتمِ آن شاه برپا
با قد خم مصطفی و مرتضی باشند در آنجا
خوش به حال آنکه در غمخانهٔ دلبند زهرا
دیده گریان سینه سوزان از پی ماتم مهیا
🏴 از برای خاطر زهرای اطهر مینشیند
یادم آمد آن زمان کان قامت طوبی مثالش
شد به خاک کربلا غلطان به راه ذوالجلالش
شد به سر وقت تن وی خواهر بشکسته بالش
من ندانم با چه حالت میشود آگه ز حالش
🏴 خواهری کاندر سر نعش برادر مینشیند
بر زمین افتاد و کرد آن پاره تن را زیب دامن
گفت کی پروردهٔ دوش نبی محبوب ذوالمن
جدت از باران نگه میداشت جسمت را ولیکن
با خبر گویا نبود از حال امروزت که بر تن
🏴 تیر بر بالای زخم تیر تا پر مینشیند
مادرت خیرالنسا میزد به گیسوی تو شانه
گر سر مویی شدی کم از سرت بر این بهانه
خاطرش محزون شدی بهر تو ای شاه یگانه
ای دریغا مینمود آخر که بیند در زمانه
🏴 شمر روی سینهات با دست خنجر مینشیند
آمده با من سکینه ای برادر بر سر تو
تا ببوسد جای زهرا جده خود حنجر تو
شکوهٔ شمر ستمگر را کند اندر بر تو
برنمیدارد دل از جسم شریفت دختر تو
🏴 هرچه برمیدارم او را بار دیگر مینشیند

