
🏴 آه از دمی که
غرقه به خون در برابرش
افتاده دید، قامت زیبای اکبرش
آمد به سوی جسم علی اکبر جوان
بنْهاد سر به سینه و بنْشست در برش
گفت: ای ندیده کام
که خوش خفتهای به خاک
بعد از تو خاک بر سر دنیا و افسرش
خفتی به استراحت و باب غریب را
الّا غمت نمانده پرستار دیگرش
🏴 دویدم ز حرم تا که زنده ات نگرم
نبند دیده کمی دست و پا بزن پسرم
جوان ز دل نرود گرچه از نظر برود
تو نی برون ز دلم میروی نه از نظرم
خیز بابا آبرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر
این بیابان جای خواب ناز نیست
ایمن از صیاد تیرانداز نیست

