
⏪ « آقای موحدی »
⬅️ خورشید زینب ای ذکر هر لب
دارم خجالت از عمه زینب
🏴 خوش آمدی بابا به این ویرانه امشب
غریب دور از وطنی، تو جان و جانان منی
بده جوابِ دخترت، مَنِ الذّی أَیتمنی
🏴 از ظلم عدوان در پیشِ طفلان
بر روی نیزه خواندی تو قرآن
خوردی ز دشمن خیزران
بابا حسین جان
دخترکِ سه ساله ات، حزین و زار و خسته شد
گویا ز چوبِ آن لعین، دندان تو شکسته شد
🏴 آمدی بابا کنج ویرانه
با صفا کردی این عزا خانه
ای پدر امشب یاد ما کردی
دخترت را یاد از وفا کردی
بزم ما را خوش با صفا کردی
از ره جود و لطف شاهانه
ای پدر جانم جان به قربانت
جان به قربان لطف و احسانت
از کرم کردی یاد طفلانت
شمع ما گشتی ما چو پروانه
🏴 ای دل خسته گرت عقده عالم به گلوست
داستان تو و غم، صحبت سنگ است و سبوست
آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست
این حسین کیست که عالم همه دیوانهٔ اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانهٔ اوست
دل هر کس که حسینی است ز خود بیخبر است
کشتهٔ عشق حسین از همه کس زندهتر است
بسکه آن جلوهٔ توحید مرا در نظر است
هر کجا مینگرم نور رخش جلوهگر است
هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست
این حسین کیست که عالم همه دیوانهٔ اوست…
هر خدا جوی تمسک به ولایش دارد
هر گرفتار غمی سر به هوایش دارد
هر سری آرزوی بوسه به پایش دارد
هر دلی میل سوی کرب و بلایش دارد
ما ندانیم چه سریست که در خانهٔ اوست
این حسین کیست که عالم همه دیوانهٔ اوست…

