مداحی صوتی

پسر فاطمه من حر پشیمان توام

سینه زنی - شب پنجم محرم

 

 

⏪ « آقای موحدی »

🏴 بابی انت و امی یا اباعبدالله

⬅️ پسر فـاطمـه من حـر پشیمـان توام
هم خجالت زده و سر به گریبان توام

خاک پای توام و دست به دامان توام
حـر بـه باب کـرمت آمده با کوه گناه

🏴 بابی انت و امی یا اباعبدالله

من از امـروز دگر حـر تو هستم آقا
آمدم بـر ســر راه تــو نشستــم آقا

گرچه با خیل سپه راه تو بستم آقا
نگهی کن ز ره لطف بر این نامه سیاه

🏴 بابی انت و امی یا اباعبدالله

من کـه از شرم لب ‌تشنه تو آب شدم
رنگ رخسار تو را دیدم و بی‌تاب شدم

کرمی کن که پناهنده به این باب شدم درحضـور تو شدم کشته یک نیم نگاه

🏴 بابی انت و امی یا اباعبدالله

آمدم تـا کـه بـه دور علی‌اصغر گردم
آمـدم تـا کـه فدای علی‌اکبــر گـردم

نپسندی تو که نومید از این در گردم
هدیه‌ای نیست مرا نزد تو جز ناله و آه

🏴 بابی انت و امی یا اباعبدالله

⬅️ ای هواخواهان جانباز حسین
هم‌دم و هم‌راه و هم‌راز حسین

ای ز جان‌ بگْذشتگان کربلا
ای به خون‌ آغشتگان کربلا

ای همه در گوشتان، بانگ الست
وز بلیٰ در کربلای عشق، مست

ای فدایی‌های فرزند بتول
ای فداتان را خدا کرده قبول

اندر آن صحرا که تنها بُد حسین
یاری او دیده بر خود، فرض عین

🏴 « یا حسین یا سیدی »
یا مظلوم یا سیدی یا غریب یا سیدی

⬅️ حر پشیمان توام یا حسین
دست به دامان توام یا حسین

🏴 بابی انت و امی یا حسین
به فدای لب عطشان حسین

 

🔳 السَّلامُ عَلَيكَ أيُّهَا القَمَرُ الزّاهِرُ
اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا حَبيبَ بن مُظاهِرِ الأسَدی
وَ رَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ

⬅️ ای گشته در محیط بلا یاورم حبیب
محبوب من بیا بنشین در برم حبیب

روز غریبی آمدی و یار ما شدی
خوب آمدی جزای تو با مادرم حبیب

تنها نه من به وصل تو دلشاد گشته ام
خوشنود شد ز آمدنت خواهرم حبیب

با آنکه تشنگی زده بر جان شراره ام
سوزد دلم ز العطش دخترم حبیب

امشب ز شوق دوست نهم رخ به روی خاک
فردا رود به نیزۀ دشمن سرم حبیب

وقتی شکافت سینه ات از نیزه یادکن
از جسم چاک چاک علی اکبرم حبیب

جای تو خالی است که بینی ز تیغ شمر
در قتلگه بریده شود حنجرم حبیب

فردا سر مرا لب عطشان جدا کنند
تازند اسب بر بدن اطهرم حبیب

🏴 یا حبیبی یا حسین نور عینی یا حسین

 

 

🏴 اَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤوسِ المُفَرَّقَةِ عَن الأبْدانِ
💠 سلام بر آن سر های جدا شده از بدن ها

📓 « زیارت ناحیه مقدسه »

⬅️ مرحبا همت قومی كه چو دلبر گيرند
به جز از دلبر خود از همه دل بر گيرند

به سر كوی وفا از سر هستی گذرند
جان فدا كرده كه تا هستی ديگر گيرند

ای خوش آن قوم که در معرکه کرب و بلا
سرسپردند که از حق سر و افسر گیرند

به لب آب روان تشنه لبان جان دادند
تا که آب از قدح ساقی کوثر گیرند

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا