مداحی صوتی

ای ضیاء بصرم، پسرم ای پسرم

سینه زنی شب هشتم محرم

 

 

⏪ « آقای موحدی »

⬅️ ای ضیاء بصرم، پسرم ای پسرم
با سکوت تو شده، پاره پاره جگرم

من که با چشم ترم از لب خشکت خجلم
خندهٔ قاتل تو می‌زند آتش به دلم

🏴 پسرم ای پسرم، لب گشا من پدرم

تــا ببینم کــه هنــوز زنده‌ای در نظرم
چشم خود باز کن و دست و پا زن پسرم

می‌دهم جــان و بـه زخم بدنت می‌نگرم
زخم پیشـانی تـو مــانده به روی جگرم

🏴 پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

عمّــه آمــد ز حـرم کمکم کـن پسرم
تــن صــد چاک تو را یا که او را ببرم

دیــده بگْشا و بگو دور پدر صف نزنند
بگذارنـد كـه مـن گريـه كنـم کف نزنند

🏴 پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

⬅️ سرو بستان من ماه تابان من
می روی آهسته می رود جان من

کن نظر بر سوز و آهم
ای علی جان ای اذان گو ای پناهم

🏴 واویلا واویلا
واویلا علی واویلا

ای عصای دستم، لاله سر مستم
در کنار جسمت، من ز پا بنشستم

خیز و بنگر ای جوانم
بِین اعدا دل غمین و قد کمانم

🏴 واویلا واویلا
واویلا علی واویلا

پیکر صد چاک تو زمین گیرم کرد
ای شبیه زهرا داغ تو پیرم کرد

ای شهید اِرباً اِربا
در کنارت کرده ام من یاد زهرا

🏴 واویلا واویلا
واویلا علی واویلا

⬅️ ای نور چشم پادشه بی سر السلام
شبه رسول و زاده پیغمبر السلام

نو رسته نخل باغ شه لافتی علی
سبط نبی جناب علی اکبر السلام

آرام جان فاطمه و زینب و حسین
شبل یگانه و خلف حیدر السلام

🏴 اَلسَّلاٰمُ‌ عَلَيْكَ‌ ايُّهَا الشَّهيٖدُ وَابْنُ‌ الشَّهيٖدِ
اَلسَّلاٰمُ‌ عَلَيْكَ‌ ايُّهَا الْمَظْلُومُ‌ وابنُ‌ المَظْلُومِ‌

⬅️ از حرم زینب بیا اکبر به میدان می رود
نور چشمانم علی با کام عطشان می رود

🏴 از تنم جان می رود

می زنی تو دست و پا من دست و پا گم کرده‌ام
نور چشمم بی تو راه خیمه را گم کرده ام

🏴 از جسم من جان می رود
اکبر به میدان می رود

وای علی وای علی وای علی وای علی

⬅️ جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید

خدا داند که من طاقت ندارم
علی را بر در خیمه رسانم

نباشد مادرش لیلا بیاید
تماشای قد اکبر نماید

بگوییدش عمه اش زینب بیاید
علی را بر در خیمه رساند

🏴 آه از دمی که غرقه به خون در برابرش
افتاده دید قامت زیبای اکبرش

آمد به سوی جسم علی اکبر جوان
بنهاد سر به سینه و بنشست در برش

گفت ای ندیده کام که خوش خفته ای به خاک
بعد از تو خاک بر سر دنیا و افسرش

چون تشنه لب شهید شدی از ره جفا
بعد از تو خاک بر سر دنیای بی وفا

 

⬅️ ای در سفينهٔ دو جهان ناخدا علی
ممسوس در حقيقت ذات خدا علی

شمشير و دست و چشم خدا كيست غير تو
بر دوش مصطفی كه نهد جز تو پا علی

اقرار می كنم تو خدا نيستی ولی
آرند انبيا به درت التجا علی

آنجا كه جای پای تو مهر نبوت است
اوج جلالت تو كجا ما كجا علی

بالاتری از اينكه شوم من گدای تو
داری هزار حاتم طايی گدا، علی

پرسند اختيار قيامت به دست كيست
آيد ز سوی خالق هستی ندا ، علی

با يك نفس تمام جهنم شود بهشت
گويند اگر جهنميان يك صدا علی

روزی كه هيچكس به كسی نيست ذكر ماست
يا مصطفیٰ محمد و يا مرتضیٰ علی

⬅️ چه شود ز راه وفا اگر، نظری به جانب ما کنی
که به کیمیای نظر مگر، مس قلب تیره طلا کنی

تو شهی شهان همه چاکرت، تو مهی مهان همه بر درت
که شوند قنبر قنبرت، تو قبول اگر ز وفا کنی

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا