بلوهر و یوذاسف

قصه بلوهر و یوذاسف (صفحه ۳)

در ذکر تمثیلاتی که مشتمل است بر توضیح عیب های بسیار از دنیا

📚 نقل از کتاب عین الحیات
علامه مجلسی رحمت الله علیه

⬅️ پس مذمت می‌کنم به سوی تو – ای پادشاه – دنیایی را که آنچه را عطا کرد بازمی‌گیرد و وبال آن را بر گردن آدمی می‌گذارد،
و بر هر که جامه‌ای پوشانید از او می‌کَند و او را عریان می‌گرداند،
و هر که را بلند کرد پست می‌کند و به جزع و بیتابی می‌افکند،
و عاشقان و طالبان خود را ترک می‌کند و به شقاوت و محنت می‌رساند،
گمراه کننده است کسی را که اطاعت آن کند و مغرور آن شود،
و غدار و بازی دهنده است هر کس را که ایمن باشد از آن و اعتماد بر آن داشته باشد.

به درستی که دنیا مرکبی است سرکش و بزرگ،
و مصاحبی است خائن و بیوفا،
و راهی است لغزنده،
و منزلی است در غایت گوی و پستی.

گرامی دارنده‌ای است که گرامی نداشته است کسی را مگر آن که عاقبت خوار کرده است او را،

و محبوبه‌ای است که هرگز محبت به کسی نداشته است.
ملازمت کرده شده‌ای است که ملازم هیچ کس نگشته است.
با او وفا می‌کنند، و آن غدر و مکر می‌کند.
و با آن راست می‌گویند، و آن دروغ می‌گوید.
و وفا می‌کنند با آن در وعده، و آن خلف وعده می‌کند.
کج است با کسی که با آن راست است.
بازی کننده است با کسی که مطمئن خاطر است به آن.

در اثنای این که طعام و غذا می‌دهد کسی را، ناگاه او را طعمه دیگری می‌کند.
و در هنگامی که او را خدمت می‌کند، ناگاه او را خادم دیگران می‌گرداند.
و در اثنای این که می‌خنداند او را، ناگاه بر او می‌خندد.
و در زمانی که او را بر دیگران شماتت می‌فرماید، ناگاه بر او شماتت می‌کند.
و در اثنای آن که او را بر دیگران می‌گریاند، ناگاه دیگران را بر او می‌گریاند.

گاه دستش را به عطا می‌گشاید و گاهی به سؤال.
و در عین عزت ذلیل می‌گرداند.
و در هنگامی که او را مکرم دارد به اهانت و مذلت می‌رساند.
و در اثنای بزرگی حقیر می‌سازد،
و در اثنای رفعت به پستی می‌اندازد.

بعد از اندک فرمانبرداری نافرمانی می‌کند،
و بعد از سرور به حزن و اندوه می‌افکند،
و بعد از سیری به گرسنگی مبتلا می‌گرداند،
و در اثنای زندگی می‌میراند.

⬅️ پس اف باد بر خانه‌ای که حال آن این باشد و کردار آن بر این منوال بوده باشد.

تاج سروری بر سر شخصی می‌گذارد صبحگاه، و روی او را بر خاک مذلت می‌مالد شبانگاه.
صبح دستش را به دسترنج طلا زینت می‌دهد، و شام دستش را در بند می‌کشد.

بامداد بر تخت پادشاهیش می‌نشاند، و پسین به زندانش می‌کشاند.
شب فرش مخمل برایش می‌گستراند، و روز بر خاک خواریش می‌نشاند.
در اول روز آلات لهو و لعب برایش مهیا می‌کند، و در آخر روز نوحه‌گران را به نوحه‌اش می‌دارد.

شب او را به حالی می‌دارد که اهلش به او تقرب می‌جویند، و روز او را به محنتی می‌افکند که اهلش از او گریزان می‌شوند.
بامداد او را خوشبو می‌دارد، و شبانگاه او را جیفه گندیده می‌گرداند.

⬅️ پس آدمی در دنیا پیوسته در بیم سطوتها و قهرهای آن است، و از بلاها و فتنه‌های آن نجات ندارد.

برخوردار می‌گردد نفس از چیزهای تازه دنیا، و دیده از امور خوشاینده دنیا، و دست از جمعیت و اسباب دنیا.

پس به زودی مرگ در می‌رسد و دست خالی می‌ماند، و دیده خشک می‌شود، و گذشتنی می‌گذرد، و باطل شدنی باطل می‌شود، و هلاک می‌شود آنچه هلاک می‌شود.

و دنیا جمعی را که هلاک کرد، دیگران را به عوض ایشان می‌گیرد، و هر کس را بَدَل هر کس راضی می‌شود، و از رفتن کسی پروا ندارد.

گروهی را در خانه‌های گروه دیگر جا می‌دهد، و وامانده ی جمعی را به جمعی می‌خوراند،
و اراذل را به جای افاضل، و عاجزان را در مکان دوراندیشان عاقل می‌نشاند.

و گروهی را از تنگی عیش به فراخی نعمت می‌کشاند، و از پیاده‌روی بر مرکب می‌نشاند، و از شدت به نعمت، و از تعب به استراحت می‌رساند.

پس چون ایشان را غرق این نعمت ها و راحت ها گردانید ناگاه منقلب می‌سازد احوال ایشان را، و لباس نعمت را از ایشان می‌کند، و قوّت ایشان را به عجز مبدل می‌گرداند، و ایشان را به نهایت بدحالی و فقر و احتیاج مبتلا می‌گرداند.

 

ادامه دارد …

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا